گفتار نیک,پندار نیک,کردار نیک

من نمی دانم که چرا می گویند، اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست . گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟ چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید ، کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ، کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم (سهراب سپهری)

سلام ه همه ی دوستان عزیز

هر کی مایل به تبادل لینکه اول منو با عنوانه گفتار نیک لینک کنه بعد خبر بده تا منم لینکش کنم.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٢۱ساعت ۳:٤٤ ‎ب.ظ توسط شاهین نظرات ()

مایکل تالبوت استاد دانشگاه
مایکل تالبوت استاد دانشگاه

 

هفته گذشته خبر جالبی در محافل موسیقی کلاسیک دنیا منتشر شد که لازم دیدیم آنرا به اطلاع علاقمندان به موسیقی برسانیم، به ترجمه این خبر توجه کنید.

عده ای از تماشاگران انگلیسی اولین گروهی بودند که پس از 300 سال به یک سری از آریاهای آهنگساز شهیر ایتالیایی، آنتونیو ویوالدی، که به تازگی در یک قصر واقع در غرب انگلستان کشف شده اند، گوش فرا دادند. این قطعات که در یک حدود سال 1717 یا حتی قبل از آن نوشته شده اند که در 19 نوامبر سال جاری در سالن عظیم 12th Century Berkeley Castle واقع در مرز انگلستان و ولز برای اولین بار اجرا شدند.

مایکل تالبوت Michael Talbot، استاد دانشگاه لیورپول و متخصص در موسیقی ایتالیایی قرن 18، کسی بود که این قطعات را شناسایی کرد. به گفته تالبوت، این 6 قطعه تنها بازمانده اپرای پبروزی ثبات بر عشق و نفرت (The Triumph of Constancy over Loves and Hatreds) اثر ویوالدی می باشد. داستان این اپرا که در ایران باستان اتفاق افتاده است ، بر پایه عوامل داستانی چون دیدارهای پنهانی، خیانت و در نهایت پایان خوش قرار دارد.

تالبوت می افزاید که "من متوجه شدم که در ایتالیای سال 1717 ، وجود تمام این عوامل لازم بود و امکان جمع کردن تمام آنها در کنار هم وجود داشت". آریاهای مذکور، دارای مشخصه های آثار اولیه ویوالدی می باشند، ملودی های ساده و به یاد ماندنی با مشخصه دائمی آثار او، بخشهای سنگین برای سازهای زهی و ... او می گوید که "مفقود شدن بخشهایی از نسخه های اصل از این دوره معمولا اتفاق می افتاده است، این امر بخصوص برای آهنگسازانی که معمولا مشغول نوشتن قطعاتی باب سلیقه روز بودند بسیار عادی بوده است، این آثار عمر کوتاهی داشته اند".

تالبوت معتقد است که این اپرا چند بار در دوران خود احیا شد و هر بار با نام جدیدی به اجرا در آمد، اما پس از مدت کوتاهی با آثار جدیدتر از دور خارج شد و به فراموشی سپرده شد. مارشال مارکوس Marshall Marcus، مدیر اجرایی ارکستر عصر روشنگری (Age of Enlightenment) گفته است "آرشیوهای موسیقی ونیز هنوز بخشهای کشف نشده بسیاری دارد که بازتابی از دست آوردهای عظیم دوران گذشته هستند". او می افزاید "ما باید نسبت به موسیقی روز همان دیدگاهی را داشته باشیم که به موسیقی دوران گذشته داریم، این روزها ، مردم - به غیر از آهنگساز- به این فکر نمیکنند که آیا این موسیقی برای نسلهای آینده باقی میماند یا نه."

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط شاهین نظرات ()

چهارفصل، عنوانی است برای مجموعه چهار کنسرتوی جداگانه، برای ویولن و ارکستر، که توسط آنتونیو ویوالدی آهنگساز ایتالیایی تصنیف گشته است و شماره های یک الی چهار اپوس هشت این مصنف را در بر می گیرد. کنسرتوی هر فصل از سه قسمت مختلف تشکیل شده و کل اثر در مجموع، مرکب از دوازده موومان است.

هرچند این چهار کنسرتو به شکلی مستقل از یکدیگر تصنیف گشته اند و هر یک به تنهایی نشان از نبوغ ویوالدی در زمینه تصنیف موسیقی و مهارت وی در ویولن نوازی دارند، اما نباید از این نکته غافل شد که این چهار اثر به شکلی بسیار ظریف و متعادل به یکدیگر پیوند خورده اند و چهار پاره ای منسجم را تشکیل داده اند که مجموعه گوشنواز حاصل از آنها، نمایان گر استادی آهنگساز در تصویرگری طبیعت و الهام از آن است.

در هنگام اولین چاپ این اثر، آهنگساز غزلی را که در توصیف طبیعت سروده بود همراه با پارتیتور تصنیف چاپ نمود. جالب اینجاست که موسیقی و غزل آن، چنانند که گویی هر یک بیانی زیبا از دیگریست.

بهار، خود شاید زیباترین توصیفی است که می تواند نام تصنیف آغازین این اثر باشد. موسیقی کوچک کنسرتوی اول این اثر که چون دوران بهار کوتاه و شاداب است، نمایش تصویری است خیال انگیز از این فصل.

دو جمله کوتاهی که از پی هم می آیند و چون تصویری از یکدیگرند ، به زودی جای خود را به سوال و جواب و هم آوازی پرندگان می دهند و اینچنین زیباترین ستایش از بهار طبیعت با موسیقی شکل می گیرد.

audio file Spring part 1, Allegro

پس از تکرار دومین جمله آغازین توسط ارکستر، صدای آبشاری را می شنویم که آرامش خود را به طوفان و رعد وبرقی بهاری می دهد. جملات کوتاه و سریع ویولن تکنواز که به شکل تریوله نواخته می شود، غرش آسمان را باز به دامان آواز و آبشار بهار باز می گرداند

موومان نخست این کنسرتو، بزودی با همان لطافتی که آغاز گشته بود پایان می یابد و رویش برگ درختان آغاز می گردد.

audio file Spring part 2, Largo

در میانه " بهار"، رویای شیرین ارمغان برگهای نورسته ای است که سایه بر چوپان گسترده اند و چون آشیانی او را در برگرفته اند. در اینجا پارس سگ چوپان که توسط ویولا نواخته می شود، به گوش می رسد. لارگوی لطیف موومان دوم بهار در انتها، جای خود را به شادمانی موومان پایانی می دهد.

در جای جای رقص روستایی آخرین موومان این کنسرتو، تکنواز با گردشهایی زیبا و ظریف به میان شادمانی جمع می آید و باز هنرمندانه از میان آنها می گریزد. ....

audio file Spring part 3, Allegro

با فرا رسیدن تابستان، غریو خشمگین آفتاب آن که گویی درختان را خم می کند، گله چوپان را می سوزاند. تابستان با مقدمه ای کوتاه توسط ارکستر آغاز می گردد و بزودی این مقدمه با تک نوازی ویولن جایگزین می گردد. بخش زیبای اختصاص یافته به تکنواز در این لحظات موسیقی، نشانه ای است از مهارت ویوالدی در نواختن ویولن.

audio file Summer part 1, Allegro non molto

با برگشت دوباره ارکستر به موسیقی مقدمه تابستان، صدای قمری و سهره از ساز تکنواز به گوش می رسد. فضای شگفت انگیز و زیبایی که ویوالدی در این بخش کنسرتو از وزش نسیم ملایم صبا و تقابل آن با تند باد شمال، در ذهن شنونده ترسیم می کند در ادامه با هراس چوپان از این رویارویی، به کمال می رسد و ترس موهوم چوپان به تصویر کشیده می شود...

audio file Summer part 2, Presto e forte

موومان میانی تابستان، حکایت از چوپان خسته و رنجوری دارد که ترس طوفان او را می آزارد و سرانجام در بخش پایانی این کنسرتو رعد و برق و رگبار به تندی بر مزارع کشاورزان می تازد .

audio file Summer part 3, Presto

در اینجا تکنواز، با نواختن سریع آرپژهای سه سیمه ای که از پوزیسیون هفتم ویولن آغاز می گردد، دیگر بار تمرکز شنونده را به نکته ای ظریف معطوف می دارد و آن نقش ارزنده ویوالدی در اعتلای سطح تکنیک نوازندگی ویولن در دوره حیات اوست.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/٢٠ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()

سلام ببخشید وقته امتحاناته و نمیتونم بیام. با این حساب بازم  هر چی(عکس-اهنگ و ...)هر چی خواستین بگین براتون بذارم. اگرم وقت کردید ٢تا نظر بدید دلگرم شم.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/٢۱ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط شاهین نظرات ()

 

حمید رضا دهقان در تاریخ ۱۸/۰۳/۱۳۴ در تهران متولد شد وی از کودکی علاقه شدیدی به موسیقی علی الخصوص ویولن داشت.وی فعالیت خود را با استاد کامران داروغه (نوازنده ی چیره دست کمانچه و ویولن )آغاز کرد.همچنین در حضور استادان فولادوند(صدا سازی)ُعلیرضا افتخاری(آواز) چهره ای نشان داد.به زودی ترانه او با نام ((یاس)) روانه بازار خواهد شد.ایشون که یکی از مخاطب های این وبلاگ بودند وعده دادند به زودی یک نسخه از این ترانه را برای من ارسال کنند .قبلا از لطف ایشون تشکر می کنم.

جاویدان باشید.

حمید  رضا  دهقان

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ توسط شاهین نظرات ()

حمید رضا دهقان

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط شاهین نظرات ()

عشق ابدی

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط شاهین نظرات ()

به عقیده بسیاری از محققین گوش دادن به موسیقی موتزارت باعث تقویت حافظه و باهوش تر شدن آدم میشد.

دکتر آلفرد توماتیس از سال 1950 شروع به تحقیق راجع به تاثیرات موسیقی (بخصوص موسیقی موتزارت) بر روی انسان نمود. او معتقد بود که موسیقی با قدرت نفوذی که در احساسات آدمی دارد میتواند بر روی سلامتی انسان تاثیرات مثبت داشته باشد.

این متخصص گوش فرانسوی به تجربه ثابت کرد که موسیقی موتزارت تاثیرات عمیقی در رفع استرس، اضطراب و حالتهای depression از یکطرف و همچنین کمک به ایجاد آرامش، سرحال آوردن بدن و تقویت حافظه دارد.

او تحقیقات خود را ابتدا برروی کودکانی که نارسایی های گفتاری و شنیداری داشتند شروع کرد و ثابت کرد که موسیقی موتزارت بخصوص سنفونی ها و کنسرتوهای ویلن های او نقش بسیاری در درمان این نارسایی ها دارد.

تحقیقات او تا حدی پیشرفت کرد که تا سال 1980 صدها مرکز و کلینیک درمانی در سراسر جهان از این روش برای درمان بیماران خود استفاده میکنند.

همچنین در سال 1990 تحقیقات او رسما" در دانشگاه کالیفرنیا بررسی و مورد تایید قرار گرفت و اخیرا" در سال 2001 نیز دانشگاه های انگلیس سرگرم بررسی "اثر موتزارت" بر روی بیهوشی و بیماری صرع میباشند.

امروزه جای هیچ شک و تردیدی باقی نمانده که موسیقی توانایی های زیر را دارد :

تقویت حافظه انسان،
کمک به برگرداندن سلامتی به انسان در هر شرایطی،
کمک به عملکرد یکپارچه مغز انسان برای بهره گیری بهتر،
کمک به حل نارسایی های گفتاری و شنیداری،
کمک به حل بیماری های روحی و رفتاری،
تقویت قدرت درک انسان هنگامی که با دریافت بصری توام باشد،
کمک به رشد بهتر جنین در شکم مادر،
و ....

متخصصین فیزیک و پزشکی امروزه معتقدند، هنگامی که بیدار نیستم و در خواب بسر می بریم، یا حتی وقتی که بدلیلی در کما قرارداریم، موسیقی به دلیل ارتعاشات خود میتواند در اعماق سلول های بدن نفوذ کرده و اثرات خود را روی بدن بگذارد.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()

Wolfgang Amadeus Mozart ,1756 – 1791
Wolfgang Amadeus Mozart ,1756 – 1791

محققین روز یکشنبه هفته جاری (8 ژانویه) اعلام کردند، نتوانسته اند بطور قطع ثابت کنند جمجمه ای که از سال 1902 در موزه اتریش قرار دارد، متعلق به ولفگانگ آمادئوس موتزارت موسیقیدان برجسته قرن هجدهم است یا خیر.

این گروه از دانشمندان، تحقیقات خود را بر پایه آزمایشات DNA این جمجمه و استخوانهایی که در سال 2004، از یک قبر متعلق به خاندان موتزارت خارج شده بود، انجام دادند. آنها در یک برنامه مستند تلویزیونی اعلام کردند که کوششهای آنها بی نتیجه بوده است.

جالب است بدانید که این تحقیق به سفارش ORF، شبکه بسیار مطرح اتریش انجام گرفته است تا برای 250 همین سالگرد تولد این آهنگساز بزرگ آماده شود.

اسوشیتدپرس به نقل از والتر پارسون (Walther Parson)، از رهبران این گروه گفته است که : "در حال حاضر، اسرار این جمجمه بیشتر از گذشته هستند."

گور اشتراکی
شک و تردید درباره صاحب اصلی این جمجمه که مدتها است به نام جمجمه موتزارت شناحته میشود، از همان ابتدا و زمانی که این یادگار گرانبها به موسسه Mozarteum در سالزبورگ اهدا شد، وجود داشته است.

بخشی از این معما به سال 1791 و مراسم تدفین بدون تشریفات موتزارت و به خاک سپاری او در یک گور بی نشان در گورستان سنت مارکس که در خارج از وین واقع شده است، برمیگردد.

به گفته مجله تایمز لندن، برای تشخیص باقیمانده جسد وی، به گورکن گفته شده بود تا سیمی را به گردن او ببندد. گفته میشود چند سال بعد هنگامی که محل قبر مجددا مورد استفاده قرار گرفت، این جمجمه توسط کارگر گورستان به دوستی داده شد و بعد از چندین بار دست به دست شدن، به موسسه Mozarteum رسید.

در سال 2004، محققین به امید اینکه بتوانند این معما را به طور قطعی حل کنند، با نبش قبر در گورستان خانوادگی موتزارت در سالزبورگ، تعدادی از استخوانهای خانواده را خارج کردند. این سرنخها متعلق به پدر موتزارت، لئوپولد (Leopold)، مادر بزرگ مادری و همچنین خواهرزاده او بود.

دانشمندان برای تست ژنتیک از استخوانهای ران نمونه برداری کردند، اما آزمایش DNA که در انستیتو علوم پزشکی قانونی در اینسبروک (Innsbruck) و همچنین در آزمایشگاه تشخیص هویت نیروهای مسلح آمریکا واقع در راکویل Rockville انجام گرفت، به هیچ نتیجه قطعی دست نیافت.

این گروه تحقیقاتی هیچ ارتباطی میان جمجمه و استخوانها نیافتند و استخوانها نیز با یکدیگر هیچ تشابه ژنتیکی نداشتند. والتر پارسون عقیده دارد که حالا، هویت تمام این افراد زیر سوال رفته است.

دیدگاههای متفاوت
پروژه تشخیص هویت از همان آغاز موجب بروز نظریات مختلف در میان ساکنان سالزبورگ شد. این شهر باستانی با جمعیت حدود 147.000 نفر، همواره به مقام تاریخی خود به عنوان زادگاه موتزارت افتخار کرده است.

ماریا آلتندورفر (Maria Altendorfer) کارمند عالی رتبه جهانگردی میگوید :

" کنجکاوان میخواهند بدانند آیا این واقعا جمجمه موتزارت است؟ دیگران میگویند، شکافتن قبرها پس از این همه سال کار درستی نیست. بگذارید در صلح وآرامش بخوابند"

او افزود: "اما این ماجرا بسیار جالب است و من فکر میکنم بیشتر در جبهه کنجکاوان هستم."

هورست ریشنباک (Horst Reischenböck)، منتقد موسیقی محلی و راهنمای تور میگوید این جمجمه چندان برایش جالب نیست، "از نظر من، آنها باید مرده ها را در گور باقی بگذارند."

ژنویو گفرای (Genevieve Geffray)، که از سال 1973 کتابدار موسسه Mozarteum بوده است نیز نظر ریشنباک را تایید میکند، "یک جمجمه که نمیتواند آهنگ بسازد. اصلا چیز جالبی نیست."

اما عده ای از کارشناسان عقیده دارند که این جمجمه میتواند منبع اطلاعات ارزشمندی درباره زندگی و مرگ زودرس او در 35 سالگی در دست بگذارد.

در یک تحقیق مشابه اما بی ارتباط با این موضوع که ماه گذشته در آزمایشگاه ملی آرگون (Argonne) به نتیجه رسید، دانشمندان با بررسی تحلیل پرتو ایکس از قطعات جمجمه بتهوون، موسیقی دان برجسته آلمان، دریافتند که مرگ او در اثر مسمومیت شدید با سرب بوده است.

news.nationalgeographic.com

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()


امسال همزمان با دویست و پنجاهمین سالگرد تولد موتزارت، موسیقیدانهاى آماتور و حرفه اى، خانه هاى اپرا و تمام سالن هاى کنسرت در سراسر جهان مراسمى براى بزرگداشت او برگزار کردند. فستیوال سالزبورگ نیز در برنامه اى بلندپروازانه قصد دارد تمام اپراهاى او را در طول یک فصل اجرا کند. من نیز به عنوان یک خواننده کلاسیک، در این مراسم بزرگداشت به سهم خود شرکت داشتم و آریاهاى موتزارت را در یک رسیتال مجزا در هامبورگ اجرا کردم و در اپراى دون ژوان نیز در اپراى رسمى وین نقش داشتم . من خیلى اپرا نمى خوانم با این وجود صداى خاصى دارم که بیشتر مناسب آثار موتزارت است تا وردى؛ کسى که من بیش از این بسیارى از آثارش را اجرا کرده ام.

اما یک مشکل اساسى با موتزارت دارم؛ هر زمان اپراهاى او را مى خوانم، همه به من مى گویند که نقش هاى تنور آن خیلى خسته کننده است.

این نظرى است که بسیار مرا نگران مى کند و نمى توانم آن را رد کنم زیرا مدارک و شواهد بسیارى در اثبات آن وجود دارد. چه زمانى مردم در اپراى عروسى فیگارو خسته مى شوند؟ هنگامى که دون باسیلیو، استاد موسیقى، در صحنه آخر روى خواندن آریایش پافشارى مى کند؛ هر چند این کانن حقیقتاً خارق العاده است، اما گره گشایى داستان را به تعویق مى اندازد و آخر اپرا را لوس مى کند.

متأسفانه (براى من) دون باسیلیو تنور است. در اپراى Die Entfuhrung aus dem serial (دزدى از حرم) که درست قبل از فیگارو نوشت، نیز اوضاع به همین شکل است. بلمونته، قهرمان تنور اپرا، گنجینه شگفت انگیز موسیقى اش را بیهوده هدر مى دهد. او سه آریایى زیبا اجرا مى کند، هر چند آریایى یک یا شاید هم دو براى ساختار دراماتیک خیلى طولانى است. هنگامى که موتزارت از نظر تکنیکى خواننده را به مبارزه فرامى خواند، خواننده همخوان مشکلات تکنیکى این قسمت را پنهان مى کند. بنابراین تنها اگر او بد بخواند مردم متوجه مى شوند.

اما شخصیت دون اوتاویو در اپراى دون ژوان بارزترین نمونه مشکل من با موتزارت است. منتقدان و شنوندگان به یک شکل از عدم تحرک او شکایت مى کنند. او به عنوان یک دیرتوز مى ایستد و مقابله بى حاصلى با نیروى اهریمنى زندگى دون ژوان دارد. اما باید بایستد و رنج بکشد. با این وجود در صحنه اول دوئت او با دونا آنا پس از قتل پدرش به دست دون ژوان بسیار قدرتمند و تأثیرگذار است.

«میوتسورو»، آریاى صحنه دوم، یک قطعه عالى براى وقت هدر دادن است، که آن را دون اوتاویو اجرا مى کند. در این آریا حس تأخیر در حرکت آشکارا ستوده مى شود. او تاویو هنگامى که آماده مى شود که از عمل ناشایست دون ژوان پست شکایت کند، مى خواند: «در این زمان، برو و معشوق مرا دلدارى بده.» این یک سرناد زیبا ولى نامربوط است و این بیشتر مناسب اپرایى بدون متن دراماتیک است.

در حقیقت موتزارت قصد داشت که تنها یک آریا را به او تاویو اختصاص دهد. میوتسورو در اصل براى اجرا درپراگ نوشته شد و آریاى دالا سوآ پیس، پس از آن براى اجرا در وین به آن افزوده شد. بدون «میوتسورو» نقش اوتاویو در دو صحنه کاملاً حذف مى شود، البته این امرى طبیعى است و براى همه انواع خوانندگان پیش مى آید. طرح اصلى داستان نیز این است که روى سزاى اعمال ناشایست دون ژوان تمرکز کند.

دون اوتاویو در لحظه انتقام جویى دیرهنگامش، اصلاً مانند هملت حس نگرانى را انتقال نمى دهد. اجراى درام صحنه اول و همخوانى احساساتى در هر دو صحنه باید براى هر خواننده تنور کافى باشد ؛ مشکل اینجاست که در بسیارى از اجراهاى معاصر تهیه کنندگان نگران این هستند که یک خواننده تنور گرانقیمت را براى اجراى چند صحنه کوچک دعوت کنند. بنابراین از او مى خواهند که هر دو آریا را بخواند. خود من یکى از تنورهایى هستم که بسیار مشتاق است روى صحنه این نقش را بخواند. اگر به من پیشنهاد اجراى یک آریاى زیبا را بدهند؛ چرا نپذیرم؟ اکنون در تنگناى اجراهاى اپرایى؛ افزودن به قسمتهاى زیبا و شاد اپرایى و کاستن از صحنه هاى دراماتیک ومتأثر کننده امر عادى به شمار مى رود و من واقعاً حق شکایت کردن ندارم.

از نقاط ضعف بزرگ اوتاویو این است که شخصیت او به گونه اى است که روند جریان دراماتیک اپرا را ساکن مى کند. او مانند شخصیت هاى قدیمى است که در داستانهاى جدید ساکن شده است. به نظر من هنوز هم در میان تمام نقش هایى که از اپراهاى موتزارت خوانده ام، رضایت بخش ترین آنها در اپراى ایدومنه بوده است. این اولین اپرایى از موتزارت بود که وارد رپرتوآر من شد. به نظر من آریاهاى ایدومنه که از دل درام بیرون آمده اند، بسیار استوار به سمت ساختار موسیقى دراماتیک مى روند. در این اثر همراهى درخشان رسیتاتیو (قسمتى از اپرا که بدون بازى توسط خواننده رسیتاتیو «نقالى» مى شود.)، آنها را تقویت مى کند و شدت مى دهد.

اپراهاى قرن هجدهمى با موضوعات قهرمانى، اسطوره اى یا کلاسیک، در بعضى از موارد نقطه مقابل موسیقى رومانتیک هستند و این بدون شک همان دنیایى است که اوتاویو از آن مى آید. ماه گذشته در سالن کنسرت میلان در نخستین شب اجراى ایدومنه به رهبرى دانیل هاردینگ، حضور داشتم، اجراى پیروزمندانه او بسیار مرا شگفت زده کرد.

هاردینگ على رغم رمانتیسیسم تمام عیار قطعه، در مورد سونوریته و ارکسترسیون ساختارى کاملاً ضد رمانتیسیسم را برگزیده بود. اورتور این قطعه که قدردانى ایدومنه مانند از پدر فراموش شده اش که مدتهاست از او خبرى نیست را نشان مى دهد در مفهوم بسیار رومانتیک است و مانند نمایشنامه شلى و بایرون تمام صحنه هاى آن قابل اجرا روى سن نیست. اما این قسمت با هجوم شدید موسیقى خوب و پراحساس به اجرا درآمد که ویران کننده ذهن و روان انسان است. این اپرا در صحنه اى دیگر بسیار به دنیاى دراماتیک درونى شوبرت یا شومان نزدیک بود. اما در هر صورت اپراى دون ژوان موتزارت کار بسیار جاافتاده ترى است، حتى اگر مجبور باشید خسته کننده ترین نقش آن را بازى کنید و ایدومنه نیز حداقل از دیدگاه یک خواننده تنور خودخواه یکى از به یادماندنى ترین آمار موتزارت است.

*ایان بوستریج ، یکى از خوانندگان تنور اپراست که در طول فعالیت هنرى خود بسیارى از آثار موتزارت را اجرا کرده است.

نوشته:ایان بوستریج
منبع: روزنامه گاردین

روزنامه ایران

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()

کنسرتو ویلن بتهوون هنوز یکی از  مهمترین قطعات ویلن است
کنسرتو ویلن بتهوون هنوز یکی از مهمترین قطعات

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()

ضربات کوتاه تیمپانی آغازگر موسیقی ایست که گرچه در زمان حیات مصنف خود بیش از یک بار اجرا نشد و تا سالها بعد از آفرینشش فراموش گشت، امروزه جزو زیباترین شاهکارهای ویولن به شمار می آید.

"کنسرتو ویولن بتهوون" اپوس 61 در" ر" ماژور که در سال 1806 تصنیف شد، اولین بار توسط فرانتس کلمان نواخته شد و از آنجا که پیش از اجرای عمومی اثر، فرصتی برای تمرین کافی بوجود نیامد، کلمان این اثر را در شب اجرا بدون تمرین قبلی نواخت.

عدم ارائه مطلوب اثر به شنوندگان برای اولین بار و شکست ناشی شده از آن باعث شد، مصنف تا آخرعمر کنسرتوی دیگری برای این ساز نسازد و سالها بعد از آفرینش آن، ویولونیست بزرگ ژوزسف یواخیم(1831-1906) این اثر را دوباره احیا نمود و از آنروز این کنسرتو از معروفترین شاهکارهای این ساز به شمار می آید.

راز جاودانگی این اثر بیش از هر چیز به دو عنصر " تعادل" و"غنای" موسیقی آن وابسته است. در موومان اول این کنسرتو، همواره ارکستر و تکنواز، موسیقی را بگونه ای به دست یکدیگر می سپارند که بهترین شرایط برای ادامه یا تغییرفضای آنست و هیچگاه همنوایی این دو با یکدیگر در به اوج رسیدن و فرود آمدن ها با یکدیگر، باعث بوجود آمدن شکاف در موسیقی نمی گردد.

audio.gif قسمتی از موومان اول کنسرتو ویلن بتهوون به رهبری توسکانینی و ویلن هایفتز

تکنواز در زیباترین لحظات موسیقی از همراهی ارکستر بهره می جوید. چه آنگاه که تریوله های زیبای او در موومان اول با نجوای زیرکانه ارکستر همراه می گردد و چه آنگاه که با نواختن تریل های پیاپی وسوسه انگیز، ارکستر را برای نواختن موسیقی آن با خود همراه می سازد.

در میانه اولین موومان، گویی موسیقی باز آغازمی گردد. همانند اول بار، که تکنواز با لحنی خجولانه و آرام به میان آمد، موسیقی همانگونه و از بم ترین نت های ویولن آغاز می گردد. اما این بار تکنواز موسیقی را به چنان درجه ای از غنای خود می رساند که تنها با تعمق در آن می توان از کمال آن آگاه شد.

در سراسر این موومان، همواره بیشترین نقش را، لحن کششی و آوازگونه آن بیان می دارد که در تناسب کامل با ویولن و امکانات صدایی آن است و غنای موسیقایی این اثر در درجه اول وابسته به این لحن است و این شاهکار همواره به صورت ملودی های آوازگونه در ذهن به خاطر می آید.

audio.gif کادانس آوئر با اجرای هایفتز

روح موسیقایی موجود در این اثر، هیچگونه تاثر ازعواملی، جز از آنچه که می تواند "موسیقی ناب" نامیده شود، ندارد وبدین روی، هیچگاه در طول تاریخ آفرینش این اثر، تکنوازانی که به سطح والای شعور موسیقایی و تکامل در آن نرسیده اند، از اجرای آن سرافراز بیرون نیامده اند و همواره دستیابی به قله غنای موسیقایی آن، کلید کامیابی آن بوده است.

در این میان، عنصر" تعادل" میان تکنواز و ارکستر که پیشتر به آن اشاره شد، کمک شایانی در بوجود آوردن شرایط، برای بیان این موسیقی ناب فراهم می سازد و این ویژگی جالب این اثر است.

استفاده از دامنه وسیع صوتی ویولن و بخصوص بهره گیری از اکتاوهای بالایی این ساز وهمینطور استفاده از امکان نواختن گلیساندوهای زیبا و نت های فلاژوله (هارمونیک) درخشان خاص ویولن در جابجای این اثر، از دیگر عوامل دلنشینی این موسیقی است.

کادانس های زیبایی برای این اثر توسط نوازندگان معروف ساخته شده است. اولین آنها از لحاظ تاریخی، مربوط به یواخیم است. لئوپولد آوئر، فریتس کرایسلر نیز هر یک کادانس هایی را برای این کنسرتو ساخته اند که امروزه اجرای این کادانس ها، تبدیل به جزو لاینفک این اثر شده است.

در موومان دوم پس از تمی کوتاه که زهی های ارکستر آن را بسط می دهند، تکنواز به همراهی بادی ها شروع به بیان مقدمه ای می نماید که در نهایت ارکستر را به اوج می رساند. در اینجا گرچه زهی ها، همراه بادی ها می نوازند اما نقش آنها در کنار این گروه است.

در واقع اندیشه مصنف در این موومان، بعد از این اولین اوج ارکستر، توسط تکنواز آشکار می گردد. در اینجا تکنواز عمده ترین نقش را در بیان موسیقی دارد وبا زیبایی وصف ناپذیری شروع به بسط موسیقی که از آغاز این موومان دنبال گشته بود، می نماید.

دومین موومان این اثر در انتها، بدون قطع به موومان آخر متصل می گردد. روندویی شاداب برای موومان سوم، که پس از بارها و بارها شنیده شدن همچنان تازگی دارد وهمانند سایر روندوهای بتهوون، نهایت استادی او را در ساخت این فرم از موسیقی به اثبات می رساند. درسراسر این موومان، گویی تکنواز و ارکستر به بازی با یکدیگر مشغولند.

پس از چند بار که ملودی شوخ این قسمت توسط تکنوازوارکستر گسترش یافت و تکرار گشت، تکنواز تمی دلفریب و بخاطر ماندنی می نوازد و در اینجا نیز، فاگوت به همراهی با او می پردازد و فضای موسیقایی دلنشینی فراهم می گردد.

Toscanini & heifetz
هایفتز و توسکانینی دو اسطوره موسیقی کلاسیک


آخرین موومان این کنسرتو که در سنین جوانی آهنگساز تصنیف گشته، بی شک از بهترین و بی نقص ترین روندوهایی است که در قرن نوزدهم ساخته شده است و به بهترین شکل و در شکوه تمام توسط تکنواز و ارکستر پایان می پذیرد. امروزه از این کنسرتو، اجراهای فراوانی انجام گشته و نوازندگان معروف اجراهای زیبایی را از آن بعمل آورده اند.

معرفی یک اجرا

از زیباترین این اجراها، می توان به اجرایی اشاره نمود که دو استاد بزرگ موسیقی قرن، یاشا هایفتز و آرتور توسکانینی، به همراهی ارکستر سمفونیک - ان بی سی- ازاین اثر بعمل آورده اند.

audio.gif قسمتی از موومان سوم کنسرتو ویلن بتهوون به رهبری توسکانینی و ویلن هایفتز

در این اجرا که از رهبری فوق العاده حرفه ای توسکانینی برخوردار است، ارکستر در توازون کامل با سولیست می باشد و تمامی فراز و فرودهای آن با دقت و وسواس تمام رهبر، انجام می گردد.

هایفتز نیز نهایت ظرافت را، در نواختن تک تک جملات این موسیقی به انجام می رساند و می توان گفت از هیچ جمله ای به سادگی نمی گذرد مگر آنکه حق مطلب آنرا بجا آورده باشد و زیبایی موجود در آن جمله را بخوبی به معرض اجرا گذاشته باشد. در این اجرای هیستوریک، هایفتز کادانس تکنیکی و زیبایی را که آوئر برای این اثر ساخته با تسلط کامل می نوازد.

تکنیک بالای هایفتز، زیبایی و ظرافت گلیساندوهایی که توسط او اجرا می گردد و اجرای نوانس های خاص موسیقایی ، که از شاخصه های سبک هایفتز در نوازندگی ویولن می باشد، ازآن اجرایی ماندگار در تاریخ ویولن ساخته است.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()

متولد 24 اردیبهشت 1334 نیشابور1955

آغاز مقدمات موسیقی از 6 سالگی نزد پدر (حسن مشکاتیان)

اجرای اولین کنسرت در 8 سالگی در مراسم گرد همایی دانش آموزان در مدرسه امیر معزی نیشابور 1342

شرکت در مراسم اردوگاه رامسر و کسب مقام های متعدد در سالهای دبیرستان

ورود به دانشکده هنر های زیبا 1353

یادگیری ردیف میرزا عبدالله نزد استاد نورعلی برومند

آموزش ردیف موسیقی ایرانی نزد دکتر داریوش صفوت

یادگیری موسیقی ایرانی و مبانی موسیقی نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه ، عبدالله دوامی ، سعید هرمزی ، یوسف فروتن

همکاری با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی به عنوان مدرس و نوازنده سنتور و سرپرست گروه زیر نظر دکتر داریوش صفوت 1354

اجرای کنسرت های متعدد با همکاری خوانندگانی چون پریسا (فاطمه واعظی) و هنگامه اخوان

تشکیل گروه عارف و سرپرستی این گروه 1356

شرکت در آزمون باربد که به ابتکار استاد نورعلی برومند برگزار می شد و کسب مقام اول به همراه پشنگ کامکار و کسب مقام ممتاز به همراه داریوش طلایی

همکاری با رادیو زیر نظر هوشنگ ابتهاج (سایه) 1356

استعفا از رادیو پس از واقعه 17 شهریور 1357

تشکیل موسسه چاووش پس از استعفا از رادیو با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا 1357

همکاری با موسسه فرهنگی هنری چاووش از سال 1357 تا 1362 و ضبط و اجرای آثار متعدد با عناوین زیر

چاووش4 تصنیف مرا عاشق با همکاری شهرام ناظری روی شعر مولانا

چاووش4 چهارمضراب شورانگیز (نت این اثر در سال 1359 به صورت مستقل توسط موسسه چاووش منتشر شد)

چاووش4 قطعه نغمه (شور)

چاووش6 سرود ایرانی با صدای محمد رضا شجریان و اجرای گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی 1358 (اجرای زنده در دانشگاه ملی)

چاووش7 سرود رزم مشترک با صدای محمدرضاشجریان در اصفهان با اجرای گروه عارف و شعر برزین آذرمهر 1358

چاووش7 قطعه 10ضربی چهارگاه (پیروزی) اجرای گروه عارف

چاووش7 اجرای قطعه درقفس استاد ابوالحسن صبا با تنظیم حسین علیزاده

همکاری با محمدرضاشجریان و تولید چند اثر که توسط موسسه دل آواز به صورت سی دی و کاست منتشرشد

بیداد ، برآستان جانان ، سرعشق (ماهور) ، نوامرکب خوانی ، دستان (چهارگاه)

اجرای کنسرت های برون مرزی گروه عارف به همراهی محمدرضا شجریان 1366

همکاری با خوانندگانی چون علی جهاندار ، ایرج بسطامی ، علیرضا افتخاری ، حمید رضا نوربخش ، علی رستمیان ، شهرام ناظری از 1367 تا 1383

تولید نوار های متعدد در زمینه موسیقی ملی ایران و همکاری با آهنگسازانی چون کامبیز روشن روان (دود عود) و محمدرضادرویشی (جان عشاق ، گنبد مینا)

شرکت در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان (روح زمین ) در کشور انگلستان و کسب مقام نخست

انتشار کتاب های متعدد در زمینه سنتور و موسیقی ملی ایران

 

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()

اگه اهنگی_عکسی_مطلبی_کلیپی خلاصهاگه چیزی خواسید در قسمت نظرات برام بنویسید.

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()

از همه ی عزیزانی که نظر دادن ممنونم

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()

منتظر قسمت دوم گفت وگو با گیل شاهام باشید(البته اگر نظر بدید)

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()

وقتی بدشانسی به تو رو میکنه، تو یه لحظه شانس در خونتو میزنه! همه ما داستانهای زیادی راجب آدمهای بی سواد که یه شب راه ترقی را طی کردن شنیدیم. این داستانها علاوه بر تئاتر روی صحنه کنسرت هم اتفاق می افته. وقتی ویلونیست مشهور پرلمن (Itzhak Perlman) در سال 1989 به علت عفونت گوش نمی تونه به لندن سفر کنه، گیل شاهام 18 ساله بزرگ ترین شانس زندگیشو بدست میاره و کنسرتو های سیبلیوس و بروخ را با همکاری London Symphony Orchestra اجرا میکنه.

حالا دورش شروع شده و داره پیشرفت میکنه، شاهام به تمام دنیا سفر کرده، تک نوازی انجام داده و حتی با بسیاری از رهبران ارکستر مشهور جهان اجرا داشته. او قطعه های زیادی رو ضبط کرده و بارها نامزد جایزه بین المللی گرمی شده.

چندین سال پیش برای اولین بار اسم اونو در New York Philharmonic شنیدم و خیلی زود شیفته ذوق فطری و زیبایی موسیقی، صدای زیبا (صدای که میتونه مثل برنز بدرخشه و مثل طلا ارزشمند باشه) اون شدم.

شاهام از این موفقیت خیره کننده لذت میبره و خوشی رو مثل یه بیماری واگیر دار بین طرفدارانش پخش میکنه! همین تابستانی که گذشت با او مصاحبه ای داشتم که در آن چیزی جز نشاط همراه با فروتنی یافت نمی شد، شهرت برای او هدف اصلی نبوده بلکه هدف ثانویه ای بوده که به گفته خودش به شانسش بر میگرده، (هرچند) با این تلاش و استعداد چیز دیگری هم انتظار نمیره.

در مورد گذشتت کمی صحبت کن.
والدین من هر دو اسرائیلی بودند، در واقع خانواده مادرم ادعا میکنند که 9 نسل از اونها در بیت المقدس زندگی کرده. در سال 1971 در اوربانا، جای که والدینم دوره دکترای خود را در آنجا گذرانده اند به دنیا آمدم. وقتی 2 سالم بود به اسرائیل برگشتیم، بنابرین من تابعیت دوگانه دارم. در طول این مدت مناطق وسیعی رو زیر پا گذاشتم. در بیت المقدس بزرگ شدم و در سن 11 سالگی به این کشور آمدم و در حال حاضر در نیویورک زندگی میکنم.

آیا پدر و مادرت هنوز در اسرائیل هستند؟
مادرم در نیویورک زندگی میکنه، پدرم 4 سال پیش وقتی هنوز خیلی جوان بود فوت کرد. برادر بزرگتری دارم که در سانفرانسیسکو زندگی میکنه، خواهرم در نیویورک زندگی میکنه و یک پیانیسته.

شنیدم با اون می زنی!
مردم همیشه از ما می خوان که با هم دیگه بزنیم. میدونی، هم نوازی خواهر و برادر بیشتر شبیه یه قماره یا شایدم مدیریت یا چیزی مثل این! با این حال از چند سال پیش ما تصمیم گرفتیم که دیگه این کارو نکنیم. پدر و مادرم مارو جدا از هم بزرگ کردند، که به نظر من کار خوبی بوده. تقریبا 2 یا 3 سال پیش ما تصمیم گرفتیم برای یه مدت کوتاه با هم دیگه کار کنیم. با هم دیگر یک شو رادیوی در نیویورک اجرا کردیم، چند شرک آلمانی این برنامه رو شنیدن و به ما پیشنهاد ضبط دادند، ما هم به همدیگه نگاه کردیم و گفتیم OK چرا که نه؟

اسم اون برنامه دورژاک بود، نه؟
بله، ما وقتی نوجوان بودیم عاشق موسیقی اون بودیم. Sonatina خیلی مشهور بود، سوناتینا در تمام مدت عمرش مشهور بود و هیچوقت از مد نیفتاد، مثل قطعه های رمانتیک که اغفال کننده و هم سخت هستند.من شیفته این نوع قطعات هستم.

ما چندین اجرا قبل از ضبط داشتیم، سال بعد یک تور سه هفته ای در سرتاسر آمریکا، از آلسکا تا فلوریدا اجرا کردیم که واقعا مفرح بود. بعد از اون دیگه برنامه خاصی اجرا نکردیم و گه گاهی باهم کار کردیم. در تابستان امسال (1999) کنسرتو ویولون را با ویولون و پیانو اجرا کردیم که به راستی بسیار دشوار بود.

تو با دیلی (Dorothy DeLay) کار کردی؟ می دونم که در جولیارد استاد تو بوده.
بله، من در سن 10 سالگی در فستیوال Aspen شرکت کردم و در اونجا با خانم DeLay در باره رفتنم به جولیارد در سال بعدی صحبت کردم، مادرم سخت درگیره دکترا بود و پدرم هم در مرخصی بود، بنابراین ما تصمیم گرفتیم که به آمریکا بیایم. من با خانم DeLay نزدیک به 9 سال تمریم کردم و در طول اون مدت با Jens Ellermann و Hyo Kang کار کردم؛ اونها استادانی فوق العاده بودند. موسیقی مجلسی رو نیز نزد Felix Galimir یاد گرفتم. من خیلی خوش شانس بودم. قبل از اون در بیت المقدس تحت نظر Samuel Bernstein و Chaim Taub، که مایستر Israel Philharmonic بود و در حال حاضر بازنشسته شده است؛ بودم.

تا به حال برای ایشترن (Isaac Stern) نواختی؟
بله، بارها، و بسیار جالب بود. یادم میاد که کنسرتو ویولون مندلسون و کنسرتو شماره یک پروکوفیف و سونات برامس در D-Minor را با همکاری Rohan de Silva، اجرا کردم که پیانیست عالی ای است ومن مدتهاست که با اون کار میکنم. آقای ایشترن به ما گفت که باید به ضرب ها دقت کنیم، مثلا در مورد اولین قسمت برامس گفت: D در اطراف A قرار داره و بالای اون نواخته میشه.

شما هنوز نوجوان بودید که صحنه کنسرت رو منفجر کردین! و به عنوان یک اعجوبه معرفی شدید و مسابقات زیادی رو بردید.
بله من خیلی خوش شانس بودم. من کودکی نرمالی داشتم، هم زمان با تحصیل موسیقی رو یاد گرفتم. وقتی شما کنسرت اجرا میکنید برای رضایت شنوندگانی که برای عشق به موسیقی و برای لذت بردن از اون به اونجا آمده اند، است. اما در مسابقه شما احساس میکنید که دیگران می خواهند چیزی رو از شما بگیرند!

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱٩ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط شاهین نظرات ()

 
 
 
 
 
   
   
 
اسفند ماه یادآور درگذشت استادی گرانقدر و برجسته از اهالی موسیقی بود که بی شک برای نسل جوان و خصوصا علا قه مندان موسیقی ناآشنا نیست. استاد غلا محسین بنان بر اهل موسیقی شناخته شده است. استادی که لقب صدا مخملی دارد و به حق صدای مخملین دارد. استاد غلا محسین داریوشی مشهور به بنان به سال ۱۲۹۰ خورشیدی در خیابان «زرگنده» (قلهک)، در خانواده ای متمول و صاحب جاه در تهران به دنیا آمد. پدرش «کریم خان بنان الدوله نوری» و مادرش دختر شاهزاده محمد تقی میرزاکنی (رکن الدوله) برادر ناصرالدین شاه یا پسر محمد شاه قاجار بود.
او در خانه ای رشد کرد که آن جا محل آمد و شد هنرمندان بزرگ بود. در سال ۱۲۹۶ ش در مهمانی بزرگی که بنان الدوله راه انداخته بود، غلا محسین شش ساله به پیشنهاد مادر پشت ارگ نشسته و قطعه ای نواخت و تصنیفی خواند، کودک شش ساله خیلی مورد توجه تحسین مهمان ها قرار گرفت، از آن شب به بعد، که پدر به استعداد پسر پی برده بود، او را پیش استادان بزرگ برای آموزش موسیقی و آواز فرستاد. این بخش از زندگی بنان را می توان در زندگی موتزارت آهنگساز بزرگ آلمانی نیز مشاهده نمود که از سنین کودکی به موسیقی روی آورد.
اولین کسی که به استعداد موسیقیایی غلا محسین پی برد، مرتضی نی داود، نوازنده برجسته تار، بود. او از پدر غلا محسین خواست تا اجازه دهد با وی موسیقی کار کند، بدین ترتیب، غلا محسین در یازده سالگی اولین درس موسیقی را فرا می گیرد. بعدها فن تلفیق و طرز ادای شعر را از میرزا طاهر رسایی (ضیا الذاکرین) آموخت و مدتی هم از ناصر سیف، کسب فیض کرد. استعداد ذاتی، پرورش در خانواده ای هنردوست و برخورداری از تعالیم صحیح موسیقی، دست به دست هم داد تا از بنان در عرصه موسیقی ایران، هنرمندی توانا بسازند. موسیقی در حقیقت بخشی از دلمشغولی های خانوادگی بنان بود: از خواهران، خاله و دوستان پدرش گرفته تا پدرش که صدایی خوش داشت و به گوشه های آواز ایرانی وارد بود و از موسیقی لذت می برد. غلا محسین بنان می گوید: «ما یک دستگاه فونوگراف (ضبط صوت استوانه ای) در منزل داشتیم که آواز پدرم روی آن ضبط شده بود. هر وقت تنها بودم این دستگاه را به کار می انداختم و عینا صدای پدرم را تقلید می کردم.
من از صدای پدرم فوق العاده لذت می بردم و امروز که بدان می اندیشم پیش خود می گویم: «اگر مقتضیات زمان اجازه می داد، پدرم در عوض احراز مقامات ولا یت یک استان، مسلما به مقام والا ی هنری نایل می گشت.» چنان که خواهران بنان نزد مرتضی خان نی داود به فراگیری تار مشغول بودند، بنان نیز با وجود کمی سن در کلا س خواهرانش حاضر می شد و بعضی مواقع که خواهرانش گوشه ها را فراموش می کردند وی گوشه ها را برای ایشان زمزمه می کرد، غلا محسین در گوشه اطا ق می نشست و به تعالیم معلم توجه می کرد و همین که خواهرانش از درس گرفتن فارغ می شدند و معلم از خانه می رفت وی با صدایی خوش همان گوشه ها را می خواند. صدای بنان کوتاه و بم و دارای حالتی است که برای ظرافت های آواز ایرانی بسیار مناسب می باشد. شادروان حسینعلی ملا ح در مورد کیفیت صدای بنان می گوید: «شاید بتوان از دیدگاه زیباشناسی، صوت خوش بنان را به خطی منحنی تشبیه کرد که عاری از هر گونه زاویه است و شنونده مطلقا زبری، درشتی یا عدم نرمش در آن احساس نمی کند.» روح الله خالقی در سال ۱۳۲۱- که معاون اداره کل موسیقی کشور بود- از عبدالعلی وزیری شنیده بود که بنان صدای خوشی دارد و علی نقی وزیری، برادر همسر اول بنان هم این موضوع را تایید و بنان را به خالقی معرفی می کند، بنان به رادیو می رود و با حضور صبا و ویولن سحرآمیز و لطیفش امتحان می دهد. بنان پذیرفته شده و به رادیو دعوت می شود. استاد بنان پس از تاسیس انجمن موسیقی در سال ۱۳۲۳ و تاسیس هنرستان موسیقی در سال ۱۳۲۸ به دست روح الله خالقی به فعالیت در این دو مرکز پرداخت. در سال های فعالیت های حرفه ای، او بیشتر به شیوه آواز ادیب خوانساری متمایل شد; و در ردیف، از استاد صبا تاثیر پذیرفت و سرانجام به سلیقه خود شیوه ای را پی ریزی کرد که او را از دیگر خوانندگان هم عصرش متمایز ساخت. در کارنامه هنری بنان، بالغ بر ۱۵۰ اثر به ثبت رسیده که در برنامه های موسیقی ایرانی، گل های جاویدان، گل های رنگارنگ و گل های صحرایی اجرا شده است. او ابتدا تمایلی به اجرای تصنیف و ترانه نداشت و تنها آواز می خواند; اما با تشویق خالقی کم کم به تصنیف و قطعات ضربی روی آورد و حاصلش آثار زیبایی شد که در کارنامه پربارش ثبت است. بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود ۴۵۰ آهنگ اجرا کرد. بنان نه تنها در آواز قدیمی و کلا سیک ایران استاد بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت.
تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین معرف این ادعاست، بنان خود بارها گفته بود که من پیشرفت خود را در موسیقی مرهون صبا و خالقی می دانم. می گویند بنان بم ترین صدای مردانه را داشت و صدای او در ردیف آواشناسی، صوت متوسط بود. اما لطافت و قدرت صدا از ویژگی های آوای او بود. «فرهاد فخرالدینی» می گوید: «بنان به طرز عجیبی بر صدای خود مسلط بود و من هرگز ندیدم نتی را خارج، یا کم و زیاد بخواند.» بنان در انتخاب شعر و درست ادا کردن آن، بیش از اندازه دقت می کرد. بنان در انتخاب شعر و موسیقی، سخت خوش سلیقه بود.» «روح الله خالقی» می گوید: «صوت بنان لطیف ترین صدایی است که من در عمر خود شنیده ام» اگر به یکی از تصنیف های بنان گوش بسپاریم، خواهیم دید که در اجرای آواز بنان، شکستن کلمه، نابه جا خواندن، درنگ یا شتاب بی جا در سرتاسر تصنیف حتی یک بار هم دیده نمی شود. اوج، جای خود را دارد و فرود هم. این جاست که هنر تبلور پیدا می کند و بنان را در صدر می نشاند. نوع ادای کلمات، جدا از آواز و همراهی موسیقی هماهنگ در بیان بنان، خود شعری جداگانه است.» «علی تجویدی» می گوید: « مرا عاشقی شیدا» را هیچ خواننده ای توان اجرا نداشت جز بنان، که آن را به درستی خواند واجرا کرد. اساسا نوای بنان به مناسبت حال و هوای شعر، غمگین یا شادمانه می شد.
اشعار عاشقانه، عرفانی خطابی و شکوهآمیز، هر یک به مناسبت موضوع، با نوای بنان تغییر آهنگ می یافت. همه کار های بنان حاکی از آن است که وی معمولا اول شعر را می فهمید و بعد اجرا می کرد. به خاطر رعایت این اصل گاهی پیش میآید که با سرپرست برنامه ها و رهبران ارکستر اختلا ف پیدا کند. از ویژگی های دیگر صوت و قریحه استاد بنان، بداعت او در «مرکب خوانی» بود، یعنی به خاطر تسلط کامل او بر دستگاه ها می توانست به آسانی از دستگاهی به دستگاه دیگر یا از آهنگی به آهنگ دیگر وارد شود و بازگردد. در شرایطی که دستگاه های ایرانی اکثرا وجوه اشتراک کمی دارند. شیوه خوانندگی بنان در موسیقی ایرانی نقطه عطفی از آواز جدید ایرانی بوده است که به جرات می توان گفت که وی سبکی مخصوص به خود داشته و صاحب سبک بوده که باید به نام «سبک بنان» نامیده شود. بنان هنر خود را بازاری نکرد و قدر شناخت، از سودجویی و فریب و دورویی بهره ای نداشت و برای به چنگ آوردن مال و موقعیت هنرش را دستمایه قرار نداد، زیرا به جز هنر و اصالت هنر خویش به چیزی نمی اندیشید، چون به ابدیت هنر خود فکر می کرد و به همین خاطر به آرزویش رسید که می گفت: « من تشنه ابدیتم و آرزو داشتم هنرم ابدی بود...» امیدواریم این اصل مورد توجه خوانندگان نوظهوری که بیشتر متمایل به کارهای تقلیدی و کپی برداری می باشند، قرار گیرد و به آن عمل شود، همان طور که استاد بنان آن را سرلوحه هنر خویش قرار داد. بنان علا وه بر شعرهایی از سروده های «رهی معیری»، از سروده های «نواب صفا» نیز استفاده می کرد. از جمله شعرهای رهی که بنان آن را به زیبایی اجرا کرده است، می توان به «بوی جوی مولیان» در بیات اصفهان که «روح الله خالقی» آن را ساخته بود، اشاره کرد. بنان مردی مبادی آداب، خوش لباس، خوش بیان و بذله گو و مجلسآرا بود. موقع آواز خواندن همیشه لبخندی روی لب های این هنرمند می شکفت و می گفت: « این لبخند، قیافه مرا در هر حال برای بیننده و شنونده آواز قابل تحمل تر می کند». غلا محسین بنان به سال ۱۳۱۵ خورشیدی به سمت بایگان در اداره کل کشاورزی استخدام شد و بعد از چندی به شرکت ایران بار که مرکز آن در اهواز بود منتقل گشت. پس از چند سال به معاونت آن اداره منصوب شد. در سال ۱۳۲۱ به تهران آمد و بنا به پیشنهاد مرحوم «فرخ» که وزیر خواربار بود، به سمت منشی مخصوص وزیر به کار پرداخت. بعد از تغییر کابینه، به اداره کل غله و نان منتقل شد و چندی کفالت اداره دفتر و کارگزینی و مدتی هم مسوولیت تحویل کوپن نان تهران را بر عهده داشت.
در سال ۱۳۳۲ به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول شد و در سال ۱۳۳۴ رییس شورای موسیقی رادیو شد. ۲۷ آذر ماه ۱۳۳۶، وقتی بنان با اتومبیل شخصی اش در جاده کرج مشغول رانندگی بود با کامیونی تصادف کرد و در این حادثه چشم راست خود را از دست داد و به همین خاطر همیشه از عینک دودی استفاده می کرد. در سال ۱۳۴۶ نیز به عنوان اعتراض بر ابتذال خوانی در رادیو، خواندن را کنار گذاشت و به طور کلی از رادیو قهر کرد و خانه نشین شد.
   
   
 
 
 
      نویسنده : محمد حسن نقوی  
 
      روزنامه مردم سالاری  

+ نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱۸ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط شاهین نظرات ()

من شاهین هستم.17 سالمه,تو فاز 2 اندیشه میشینم,ممنون که به من سر زدید.امیدوارم لذت ببرید.


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

تیر ۸٧

خرداد ۸٧


Categories

موتزارت(۳)
همه چیز راجع به موتزارت(٢)
جمجمه ی موتزارت(۱)
تحقیقات راجع به موتزارت(۱)
کنسرتو ویولن بتهوون(۱)
بتهوون(۱)
mozart effect(۱)
mozart(۱)
ییوگرافی پرویز مشکاتیان(۱)
گفت و گو با گیل شاهام(۱)
گیل شاهام(۱)
همراه با گیل شاهام(۱)
استاد بنان(۱)
همه چیز درباره ی استاد بنان(۱)
حمید رضا دهقان(۱)
چهار فصل ویوالدی(۱)
ویوالدی(۱)
لینکستان(۱)
بیوگرافی استاد بنان(۱)


Authors

شاهین



Links

سنجاقک(مهرداد)
گل یخ
دنیای سحر
قالب عاشقانه - قالب وبلاگ -اموزش فتوشاپ
عکاسی با تلفن همراه
عکاسخونه
وبلاگ تخصصی موفقیت
اندوه پرست
بهترین عکسها و فلشها و لینکهای دیدنی
"بی نظیر ترین عکسها و فلشها و اس ام اسها"
عکس,فلش,دعوت نامه های رایگان
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin